loading...
با ما به اسفندآباد بیائید
آخرین ارسال های انجمن
اسفندآبادی بازدید : 45 پنجشنبه 20 مهر 1391 نظرات (0)

هرساله به عهد قدیم اواخر شهریور به ده سری می زنم.

امسال درمهر هم به علتی به ده رفتم و اتفاقا بچه های مدرسه ای رادیدم که دوان دوان رو سوی خانه تا ببینند مادر چه پخته برای ناهار.

سر و وضعشان مرتب بود و فارغ از گرانی دلار و نایابی سکه .کیکی می خوردند و آب میوه.کیفهایشان هم نو بود و جدید و البته بعضی هم چرخدار.شلوارها،لی یا کتان وکفشها هم رنگی وتمیز ،هرچند مدتی که گذشت کثیف تر می شود ولی هنوز تمیز بود.

یاد خودم افتادم شلوارهای نخی وپارچه ای پایمان بود وکفش های لاستیکی هم پاپوشمان. فقط هم یک دست لباس بودویک جفت کفش.بعد ازآن، کفش وپیراهن وشلوار برادر بزگتر که کوچکش شد شده بود مال ما بود.

بگویم از کیفمان که کیسه کود شیمیایی بود،مادرمان چهالایش میکرد ومی دوخت. دسته اش هم نواری بود از همان کیسه. پهلوی مادر مینشستیم تا در دوختش دقت کند که نوشته "50کیلوگرم خالص" روی کیسه کود نمایان نباشد تا اسباب تمسخر دوستان فراهم نگردد.

پلاستیک تویی کیسه کود شیمیایی هم جلد کتابهایمان بود و التماس برادرمان می کردیم با درفش کتابها را سوراخ کند و با نخ ریشه بدوزد.

پدر هم از درس و مدرسه ما بی خبر، فقط مقطع درسی که عوض میشد میفهمید که "پای بوزوی" هستیم یا"دم حموم" یا"سرتل شیون" و از اول و دوم بودنمان بی اطلاع محض.

چه میدانستیم که "گاج" و "کانون" و "منتشران" و "کلاغ سفید" چیست درس خواندیم و رفتیم .

اما حالا درس خواندن بچه ها شده گرفتاری ما والدین،هر بچه ای یک کارگر میخواهد........

بچگی هم عالمی داشت و دارد . موفق باشید وپایدار.

مدیر: بسیار عالی. دست شما درد نکند.

 

ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 80
  • کل نظرات : 6
  • افراد آنلاین : 7
  • تعداد اعضا : 25
  • آی پی امروز : 32
  • آی پی دیروز : 2
  • بازدید امروز : 38
  • باردید دیروز : 3
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 41
  • بازدید ماه : 41
  • بازدید سال : 1,366
  • بازدید کلی : 10,726